طراحی لباس

توضیحاتی در مورد لباس لیلا حاتمی در اسکار ۲۰۱۲

چند شب پیش سالن “کداک تیاتر” شاهد ، بهترین پایان یک جدایی بود. جدایی پر ماجرای نادر و سیمین پس از یک سال افتخار آفرینی، در ایستگاه پایانی با فتح بلند ترین قله سینمای جهان به کار خود پایان داد و برای همیشه در تاریخ سینمای ایران و جهان ماندگار شد.

مراسم اهدای جایزه اسکار به “اصغر فرهادی”، سه مهمان ویژه داشت. نادر، سیمین و ترمه (خانواده فیلم جدایی…) در کنار یکدیگر نشسته بودند تا تداعی کننده پایان جدایی نادر از سیمین باشند.

ان شب لیلا حاتمی، پیمان معادی و سارینا فرهادی نبودند که در “کداک تیاتر” به افتخار فرهادی کف می زدند و اشک می ریختند. بلکه این قهرمانان فیلم دوست داشتنی سینمای ایران بودند، که اگر شاهکار هنری شان تداعی گر جدایی دو نگاه و اندیشه متفاوت از یکدیگر بود، این بار ضیافت بزرگ عرصه هنر را عرصه ای برای آشتی و “وصل” جدا ماندگان معرفی می کردند.

سه چهره اصلی شاهکار اصغر فرهادی که در آخرین نمای فیلم با رخت عزا از یکدیگر جدا شدند، در هیبتی جدید کنار یکدیگر نشسته بودند و اینگونه بود که در کنار پیمان معادی، لیلا حاتمی در لباسی نظیر لباس نوعروسان نشسته بود و سارینا فرهادی باز هم حلقه اتصال این دو بود.

در واقع، انتخاب لباس عروس گونه لیلا حاتمی (بازیگر نقش سیمین) دارای پیامی تفکر شده بود و نشان دهنده وصال و پایان جدایی بود.

 

 

درست در همان لحظاتی که اصغر فرهادی پشت تریبون از فرهنگ و صلح به جای جنگ سخن می گفت، نقش آفرینان جدایی نادر از سیمین در سالن “کداک تیاتر”، جملات فرهادی را به زبان هنر ترجمه می کردند و پایان جدایی ها را با اشک های شوق ترمه، به تصویر می کشیدند.
منبع : عصر ایران

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 20:37  توسط علی رستگارمقدم   | 

تاریخچه لباس در ایران باستان

حجاب در لغت به معنای پوشیدن و پرده به کار رفته و در هیچ موردی اصالتاً به نوع و سبک لباسی که پوشیده می شود ، اطلاق نشده است. اگر چه حجاب با پوشش اسلامی یکی از دستورات حکیمانه و سعادت بخش دین مبین اسلام است که از هنگام اسلام آوردن مردم ایران در دو قرن نخست هجری، توسط اهالی این سرزمین مورد پذیرش واقع شده ، ولی تحقیقات نشان می دهد که جایگاه حجاب در ایران از زمانهای پیشتر شناخته شده بوده و به نوعی دیگر حجاب و پرده نشینی زنان مرسوم بوده است. چه این که شرایط حاکم بر انتخاب لباس می تواند نشأت گرفته از موقعیت فرهنگی و شرایط اقلیمی باشد. 


یکی از شاخه های شناخت فرهنگ ادوار گذشته هر تمدنی، تاریخ لباس و پوشاک است. مردان ایرانی در تمامی ادواری که نشانه هایی از پوشش آنها در دست داریم، نیز حجاب در معنای مخالف برهنگی را داشتند و اصولاً برهنگی در فرهنگ ایرانی امری مذموم به شمار می رفته است. شاید این مفهوم را هنگام مقایسه با تمدنهای همزمان با تمدن ایرانی بهتر درک کنیم.
بررسی پوشش مردان و زنان ایرانی نه تنها ما را با ظاهر افرادی که در گذشته زندگی می کردند، آشنا می کند، بلکه شناخت بسیاری از مسایل مانند انواع بافته های نساجی نوع و طرح آنها و خیلی موارد دیگر را به ما می دهد.
ایرانیان از عهد کهن تا چندی پیش درباره لباس پوشیدن تغییر نگرش اساسی نداشته اند، اگر چه در گذر زمان سعی کرده اند شیوه لباس پوشیدن را متناسب با شرایط متغیر زمانه خود هماهنگ سازند، ولی در مجموع متفاوت تر از ساکنان کشورهای اروپایی بوده اند. سنگ نگاره های به جا مانده از عهد باستان هم نشان می دهد که جوامع شرقی از جمله ایران و مناطق دیگر همچون تمدن «تدمر» در سوریه علی رغم تأثیرپذیری از معماری یونانی و رومی، باز هم حال و هوای شرقی خود را حفظ کرده اند که این در سنگ نگاره ها و پیکرهای تقریباً پوشیده از لباس به یادگار مانده از آن دوران خود را نشان می دهد.
تاریخ لباس بخشی از تاریخ تمدن است که در آن تحولات شکل و فرم لباس از قدیمی ترین ایام تا زمان خاصی مورد بررسی و مطالعه و تحقیق قرار می گیرد و با تغییر این نوع پوشاک رفتارهای فرهنگی و اجتماعی آن جامعه نیز دستخوش تغییر و تحول می گردد. در هر جامعه مطالعه این بخش از تاریخ رازهای نهفته ای در مورد مردم آن دوران را برای ما روشن می سازد.


::پوشاک در شهر سوخته
شهر سوخته زابل شهری پنج هزار ساله در دل کویر است که آشکار شدن اسرار نهفته اش در هر فصل کاوش توسط باستان شناسان، مردم دنیا را حیرت زده به سوی خود جلب می کند. سیستان به خصوص شهر سوخته از لحاظ موقعیت خاص اقلیمی، سیاسی و فرهنگی مرکز ارتباطات تمدنهای بزرگ ماوراء النهر، بین النهرین و هند و چین به شمار می رفته است.
شهر سوخته تنها جایی است در ایران که حدود هفتصد، هشتصد نوع پارچه از ظریف و خشن و کتانی شکل در آن یافت شده است و این به خاطر شرایط اقلیمی شهر سوخته است که توانسته پارچه ها را خیلی خوب نگه دارد.
مدارک و اسناد مربوط به پوشاک در ایران باستان از نظر منبع مطالعاتی به چند گروه تقسیم می شود؛ دوران پیش از تاریخ، پیش از دوران ایلامی ها و بعد هم هخامنشیان و دیگری هم دوران ایلامی به بعد تا دوران اسلام است.

در دوران اسلامی به خاطر داشتن مدارک و اسناد بسیاری که وجود دارد مشکل خاصی برای بازسازی نحوه لباس مردمان آن زمان نداریم، مشکل اصلی ما بازسازی نحوه پوشاک مردم پیش از تاریخ است. همان طور که می دانید در محوطه های باستانی ایران پارچه نداریم، البته نمونه های بسیار کوچک گهگاه در کاوشهای شهر سوخته دیده می شود.
طی کاوشهایی که در این شهر انجام شده چند نمونه لباس را روی پیکره های فلزی، سنگی و گلی کشف کرده ایم، به عنوان نمونه مجسمه مفرغی پیدا شده که خانمی را نشان می دهد که دیگی روی سر دارد و ظاهراً در حال جابجایی آب از جایی به جای دیگر است. این بانو دارای یک لباس یک تکه بلند است که تقریباً تا پایین زانو و بالای قوزک پا به صورت یک تکه آمده است. دیگری یک مجسمه کوچک سنگی است که این مجسمه یک نوع دیگر لباس که در مناطق شرق ایران مثل خراسان استفاده می شده را نشان می دهد که شبیه یک نوع ساری هندی است، این زن یک شالی را به یک طرف شانه انداخته، شالی که از جلو بدن او شروع می شود و به پشت شانه می افتد. نوع دیگری از لباسهای خانمهای شهر سوخته که در کاوشهای متعدد کشف شده، لباس بلندی است که تا روی زانو پولک دوزی شده است.
البته در بین این پیکره ها دو، سه نمونه لباس مردانه هم دیده شده است که نشان می دهد ظاهراً مردان شهر سوخته در هوایی که خیلی سرد نبوده بالاتنه شان تقریباً عریان بوده و از روی کمر یک شال بلندی را چند بار به دور کمر می پیچانده اند. در نمونه دیگری که از پیکره مرد گلی به دست آمده، می بینیم که لباس کاملاً بلند و یک تکه، چیزی شبیه لباس روحانیان به تن داشته البته با این تفاوت که در قسمت جلو هیچ شکافی وجود ندارد، مثل کیسه که ظاهراً از سر پوشیده می شده است.
در مورد نوع پوشش مردمان شهر سوخته را تزیینات لباسهای آنها می داند و مثلاً در یکی از قبرها، ما زنی را پیدا کردیم با یک لباس تمام منجق دوزی شده که با یک نوع مهره یا سنگ قیمتی تزیین شده است و از نوع لباس و تزیینات این زن می توانیم بفهمیم که احتمالاً او یک فرد عامی و عادی نبوده است و مطمئناً متعلق به یک طبقه حداقل متوسط بوده است. همچنین در ادامه کاوشهای شهر سوخته آثاری از بند کفش مثل بندکفشهایی که در بلوچستان استفاده می شود، به دست آورده ایم که نشان می دهد این مردم از کفش هم استفاده می کرده اند. در شهر سوخته استفاده از کمربند زیاد رایج بوده، چرا که نوعی قطعه پارچه ای پیدا شده، مثل کمربندهای امروزی با سوراخهایی که برای کنترل کردن آن استفاده می شده است. همچنین در کاوشهای باستان شناسی مواردی مثل یک نوار قیطانی شکل که روی سربسته می شده است و یکسری قالبهای چوبی کفش و حتی چند نمونه گل موکه با نخهای چند رنگ بافته شده، نیز دیده شده است.

پوشاک در فلات ایران
اما «لادن خرمی» کارشناس طراحی پارچه و لباس و مدرس دانشکده تربیت مدرس قدیمی ترین نمونه های لباس در فلات ایران را مربوط به لباسهای مجسمه انسانی در این فلات می داند که متعلق به 4200 سال قبل از میلاد است. لباس این مجسمه منحصر به لنگی است که به کمر بسته و معلوم می شود که انسان از آن زمان دیگر از پوست حیوانات بطور طبیعی استفاده نمی کرده بلکه از پشم، پارچه هایی می بافته است و آن را لنگ وار به دور خود می پیچیده است.
وی به گزارشگر ما می گوید: نوع دیگر از لباس قدیمی در نقوش برجسته ایلام دیده می شود. این لباس متعلق به هزاره سوم پیش از میلاد است که برش ساده ای به پوست داده شده و به طرز زیبایی به شکل شال، که یک طرفه آن روی شانه ها گره خورده و شانه دیگر آن برهنه و آزاد می باشد، دیده می شود. در سرلوحه کتیبه قانون حمورابی متعلق به 2100 سال قبل از میلاد بالای کتیبه «خداوند آفتاب» نشسته و در حالی که از شانه هایش شعله زبانه می کشد و متن قانون را در دست گرفته است، لباسی شامل شش دامن که مانند ژیپون روی هم قرار گرفته با بالاتنه ای ساده از پارچه ای نرم به تن دارد که متأسفانه تصاویر چندان روشن و واضحی از آن در دست نیست.


::نوع پوشش در سلسله هخامنشیان
یکی از نکات جالب توجه در تمام نگاره های باستانی هخامنشیان این است که در هیچ نگاره ای انسان برهنه ای دیده نمی شود و اصولاً برهنگی از دیدگاه هخامنشیان بسیار زشت و قبیح بوده است. پروفسور گزنفون در کتاب «از زبان داریوش» در این باره می گوید: کوروش این لباس را از مادها گرفته و تمام کارکنانش را متقاعد کرده تا آن را بر تن کنند وظاهراً معتقد بوده که این لباس نقص بدن اشخاص را می پوشاند و آدمی را زیبا و بالابلند نشان می دهد.البته در رابطه با طرح و برش و دوخت این لباسها بحثهای زیادی بوده، به طوری که برخی می گویند، پارچه ای ساده است به طول دو قد انسان و به عرض دو دست باز، با سوراخی برای سر، برخی هم آن را لباس دو تکه بسیار پرکاری می دانند. 
درباره دو تکه بودن لباس هخامنشیان گولدمن باستان شناسی که در این باره تحقیق کرده، عقیده دارد: کسی نمی تواند به صراحت بگوید که این لباس دو تکه یا یک تکه است.
برعکس این عقیده، دانشمندی به نام رس کوشش کرده که دو تکه بودن لباس پارسیان را ثابت کند و در مقاله ای می نویسد: دو تکه بودن لباس نگهبانان ایلامی کاخ داریوش روی کاشیکاریهای شوش به خوبی نمایان است.
وی چنین ادامه می دهد: در شوش لباس نگهبانان ایلامی کاخ داریوش دو رنگ داشته و این امر دو تکه بودن این لباس را ثابت می کند. این نوع لباس نگهبانان ایلامی در شوش بسیار زیاد و مزین بوده و از دو رنگ پارچه (سفید و زرد یا نارنجی و قهوه ای) دوخته شده است و نقش روی پارچه عبارت از چهار گوشه های زینتی و گلهای درشت و زیبایی که درون آن اشکال هندسی رنگین نقش شده است.
هر لباس از سه قطعه پارچه متفاوت درست شده که به کمک حاشیه ها از یکدیگر مشخص می شود. بالاترین قطعه لباس آن است که روی شانه ها قرار می گیرد، این پارچه از این مچ دست تا آن مچ دست را دربرمی گیرد. سوراخی برای عبور سر در میان دارد و در قسمت جلو تا روی سینه قرار می گیرد. بعد پارچه ای یک رنگ به طرف پایین بدن، در جلو تا کمر و در پشت تا زیر نشیمن گاه که روی پارچه چینهای عمیقی وجود دارد. قطعه سوم پارچه ای نسبتاً بزرگ است که به صورت لنگ بسته می شود و در پشت و جلو قدی یکسان دارد.
در کتاب تاریخ شاهنشاهی هخامنشی ترجمه دکتر محمد مقدم در مورد سربازان گارد جاویدان نقش شده در آجرهای لعابدار شوش چنین توضیح داده شده است که آنها سرهای برهنه داشته اند و موهایشان را با نوارهای تابیده سبز رنگ می بسته اند و یک لباس پرکار که از گردن تا مچ پای آنها را می پوشانده به تن داشته اند.
به گفته پروفسور هایرماری کخ در کتاب «از زبان داریوش»، در رابطه با پوشش لباس گارد جاویدان هخامنشیان نظرات جالبی وجود دارد این که گارد جاویدان در بعضی نقش برجسته های تخت جمشید کلاهی که از جنس نمد بوده به شکل مستطیل ساده و کوتاه تر از کلاه شاه استفاده می کردند. کفش آنها، کفش چرمی ساده نوک تیز بوده و سه بند داشته است و در آن برای بلند قد نشان دادن افراد از پاشنه استفاده می کرده اند.
خرمی ادامه می دهد: در جای دیگر روی کاخ داریوش در تخت جمشید پیکره پهلوانی در حال کشتن شیری دیده می شود، بالاپوشی که این مرد هخامنشی به تن دارد، غیر از فرمی است که تا به حال درباره آن گفته ایم این بلوز بدون آستین بوده و جلوی آن مانند جلیقه باز است و چنین به نظر می رسد که این پهلوان در زیر جلیقه خود چیزی نپوشیده است یا آن که در زیر آن پیراهنی بدون آستین به تن دارد. به طوری که از سنگ نگاره های تخت جمشید بر می آید قسمت پایین لباس پارسیان دو نوع مختلف بوده است:
نوع اول آن که در جلو، دارای چینهایی است که از دو سمت راست و چپ روی ساق پاها به صورت منحنیهایی کنار هم آویزان شده اند و تا قسمت پشت ادامه دارند. این نوع دامن در روی ناف با کمربند یا لیف کمر بسته میشده. نوع دوم تن پوش یا دامنی است که در قسمت جلو دارای دو ردیف چین چهارتایی است که میان آن دو، یک پلیسه چین دار منحنی شکل قرار گرفته است. به هر حال همه نقوش و مهرها نظر دو تکه بودن لباس هخامنشیان را تأیید می کنند.
خرمی در رابطه با پوشش زنان دوران هخامنشی این طور می گوید: زنان هخامنشی پوششی ساده و بلند یا دارای راسته چین و آستین کوتاه که در پایین دامن از زانو به پایین تا مچ می رسیده بر تن می کرده اند. نوع دیگر پوشش چادری بوده، پارچه مستطیلی که بر سر می افکندند و در زیر آن یک پیراهن دامن بلند و در زیر آن پیراهن، پیراهنی بلندتر که تا مچ می رسیده بر تن می کرده اند.
در کتاب هگمتانه درباره زنگوله های زینتی آمده است: 33 زنگوله طلا در طرف داخل و پایین دامن لباس یا در نزدیک لبه شلوار یا در محلهای دیگر پوشاک بانوان می دوختند و هنگام راه رفتن صدای آهسته آن بر تجمل و زینت صاحب پوشاک می افزوده است.

::مادها و پارسها
لادن خرمی در رابطه با رنگ لباس مادها و پارسها به گزارشگر ما چنین می گوید: رنگ لباس مادها بیشتر ارغوانی بوده و براساس طبقه اجتماعی موجود در جامعه شان انتخاب می شده است، به این ترتیب که جنگجویان قرمز، موبدان سفید و روستاییان آبی می پوشیده اند و طبق نظر پروفسور گزننون، صاحب منصبان ماد نوعی کلاه گرد و ساده می پوشیده اند که جنس این کلاه احتمالاً از نمد بوده و گاهی حفاظی فلزی همراه با حلقه در پشت برای استحکام بیشتر به آن متصل بوده است و نوعی دیگر کلاه، به شکل باسلق از جنس نمد یا چرم یا ابریشم بوده که احتمالاً خاستگاه آن از شرق بوده است.
وی می افزاید: سربازان پارسی از نوارهای پهن یا باریکی برای بستن یا جمع کردن موهایشان استفاده می کرده اند و کلاههایی ساده و استوانه ای شیاردار که مخصوص صاحب منصبان بوده به سر می گذاشتند.
جبه مادها که بر روی دوش می افکنده اند بسیار مزین بوده به طوری که بر روی آنها، نقش و نگارها و طرحهای گوناگون از جمله گیاهان و حیواناتی نظیر شیر و نیز طرحهایی باشکوه از دوایر متحد المرکز و غنچه های نیلوفر آبی، از پارچه قرمز و ارغوانی رنگ (رنگ محبوب پارسیان) در کنار گلدوزیهای قرمز دیده می شود.
خرمی ادامه می دهد: کفشهای آن دوره یا به صورت ساقه کوتاه یا پنجه ای ساده و همراه با سه یا چهار بند و یا تسمه ای چرمی بوده و یا آن که نیم چکمه هایی با پنجه های برگشته به بالا بوده با دکمه ها یا بندها بر رو و بالایشان. که البته چکمه هایی با ساق بلند، کفش و بند کفشهای شاهان هخامنشی در آثار تخت جمشید به رنگ قرمز دیده می شود.

::پوشاک ساسانیان
از جایی که ایران دوره ساسانی، شرق و غرب عالم آن زمان را به هم وصل می کرده، و یگانه راه داد و ستد ما بین یونان، روم، بین النهرین و آسیای صغیر از یکسو و چین، هند و آسیای میانه از دیگر سو بوده، تجارت ایران از رونق فراوان برخوردار بوده است. به طوری که نقش برجسته های طاق بستان خود به تنهایی حدود بیست و پنج طرح رایج پارچه آن دوران را مشخص کرده است.
یکی از این نقوش بسیار مهم، نقش برجسته تا جداری از اردشیر سوم است، کلاه او احتمالاً به جای نمد از فلز گرانقیمتی درست شده است. ولی شکل خاص کلاه های ایرانی را حفظ کرده است. بالاپوش آستین دار که در محل کمر بسته شده و روی آن شلواری از پارچه نازک و پرچین دیده می شود که در قسمت مچ پاها تنگتر شده است و روی آن شلواری از پارچه نازک و پرچین دیده می شود که در قسمت مچ پاها تنگتر شده است و روی آن دامنی است که از دو پهلو بالا زده شده است و بدین ترتیب پایین آن به صورت نیم دایره درآمده است. این کار را در مواقع سوارکاری و برای آن که راحت تر حرکت کنند، انجام می دادند.
خرمی در ادامه توضیح پوشاک دوران ساسانی چنین می گوید: یکی از محصولات مشخص پوشاک این دوره تونیکی است صاف، ضخیم و بلند، که تا زانوها و بر روی شلوار قرار می گرفته است.
از عمده سربندهای ساسانی می توان از کلاهی بلند یا گرد نام برد که به سبک پارتها با حفاظ گردن یا بدون آن است و گاه توسط نوارهایی بلند و باریک گره می خورد و تزیین می گردید. از زینتهای رایج دوران ساسانی، باید به گردن آویزه های پهن ساده یا مزین اشاره کرد و از عمده رنگهای موردپسند مردم در این دوره می توان از سرخ، آبی آسمانی و سبز نام برد.
خرمی می افزاید: لباس زنان این دوره تونیک بلندی بود که می توانست آستین بلند یا بی آستین باشد، که گاهی با کمر پوشیده می شده است.
پرورنس الیورهارپر، پژوهشگری که در خصوص لباسهای زنان ساسانی، مطالعه کرده، می گوید: زنان این دوره از پیراهنی آستین و تنگ همراه با قطعه ای حلقوی و لخت تا زیر ساقها را می پوشانده، استفاده می کرده اند که جنس پارچه های جلوی سینه و پاچه ها با جنس پارچه آستینها و شانه، متفاوت بوده است. برخی از این پیراهنها دارای تزیینات نواری شکل در زیر بازو و نیز بر دور گردن بوده اند. طرح پارچه ها به صورت طرحهای پر نقش و نگار و هندسی، یا به صورت گلدوزی شده، یا طرحهای زرکش و یا زینتی بوده است.

::اشکانیان
به دنبال صنایع و هنرهای بدیع هخامنشی، برای مدت 5 قرن و نیم، فعالیتهای هنری و تحول آن قطع می شود و پس از آن صنایع ساسانی شروع می شود که علت آن را می توان در تمدن اشکانی، جستجو کرد. چرا که این قوم مردمی جنگجو و چادرنشین بودند و حس زیباپسندی و خلاقیت هنری آنان پایین تر از پارسها بوده است.
لادن خرمی در رابطه با پوشاک زنان و مردان اشکانی به گزارشگر ما چنین می گوید: پوشاک اشکانیان عبارت بوده از پیراهن بلند تا زانو که دارای کمربند بوده و شلواری گشاد که در کفش ساقه بلند فرو می رفته است. نوک پنجه این کفش کمی به طرف بالا برگشته بوده است. از نوع دیگر لباس این مردم می توان به قبایی بلند و گشاد یاد کرد و به جای کلاه پارچه ای به شکل نوار بر گرد سر می بسته اند و یا کلاهی به شکل تاج گردی که مخصوص هخامنشیان بوده بر سر می گذاشته اند. نوع دیگر لباس که معمولاً سواران از آن استفاده می کرده اند، پیراهنی است پرچین و شلواری گشاد. این پیراهن چینهایی دارد که از 8 تا 12 ترک تشکیل می شود.
خرمی ادامه می دهد: لباس دیگر اشکانیان پیراهنی است بلند که تا سر زانو می رسیده است و یقه این لباس گرد و در جلوی گردی یقه شکافی به پایین دارد که نشان می دهد حلقه یقه گردن را تنگ می گرفته است و ظاهراً برای این که بتوانند به راحتی از سر رد کنند جلوی آن را چاک می داده اند. آستین این لباس بلند است به طوری که از انگشتان دست می گذشته است.
این آستین از مچ دست به پایین قیفی شکل و چین دار بوده است و کمربندی که مهره ای شکل بوده است به کمر می بسته اند و دامن پیراهن در دو پهلو، ترکهای چین دار عمودی دارد. اشکانیان شلوارهای گشاد و بلند با چینهای فراوان می پوشیدند که کمر شلوار برحسب کمتر یا بیشتر شدن چینهای شلوار حداکثر تا 3 متر در نظر گرفته می شده و بر روی این چینهای فراوان در راستای هر دو پا مانند یک نوار از زیورآلات بر آن می دوخته اند.
به طور خلاصه در رابطه با پوشاک زنان اشکانی چنین می توان گفت که زنان اشکانی پیراهن بلند، حجیم و پرچین تا روی قوزک پا آستین دار با یقه ای راست که در ناحیه کمر، کمری می خورده می پوشیده اند. جنس این پوشاک همگی از پارچه های منقش و مزین به قلابدوزی بوده است و جالب است بدانید که پوششی شبیه به چادر بر روی سر می بسته اند که براساس نقاشیهای به دست آمده بیشتر به رنگهای ارغوانی و سفید بوده است و شکل کفشهایی که زنان استفاده می کرده اند شبیه کفشهای مردها بوده است. 

::پوشاک سلجوقیان... تا قاجاریه
لادن خرمی در رابطه با سر پوشها و پای افزارهای دوره های سلجوقیان، تیموریان، صفویان، افشاریه، زندیه و قاجاریه به گزارشگر ما می گوید: سرپوش مردان در دوره سلجوقی شامل کلاه، نوار تزیینی و عمامه بوده است و از پای افزارهای این دوره می توان به انواع کفشهای ساق بلند و نیمه بلند اشاره کرد. در سده های گذشته، استعمال کلاه، زیاد معمول نبوده و عمامه بر سر می نهاده اند و یا اکثراً از نوارهای زینتی برای نگاهداری موی سر استفاده می کرده اند و برخی اوقات هم از کلاههای کوتاه مزین که آن را از پارچه های لفافدار یا نمد می ساخته اند و بر روی آن زینت می کرده و در جلو آن چیزی از نوع گل و برگ نصب می کرده اند، استفاده می نموده اند.
در سده دهم (دوره صفویان) و یازدهم در تزیینات و برخی قسمتهای پوشاک تغییری پیدا شد ولی اصل ساختمان پوشاک همچنان باقی بوده است. پوششهای این دوره ویژگیهای مکتب هنری تیموری را به اضافه ذوق و نبوغ و هنر ایرانی دارا است و از تنوع زیادی برخوردار می باشد. 
سرپوش این دوره کلاه نمدی نوک تیزی است که وقتی عمامه را به دور آن می پیچیده اند، نوک کلاه به بلندی یک چهره، در بیرون از عمامه افراشته می مانده است. 
در این باره دو سیاح مشهور فرانسوی «شاردن و تاورنیه» (که هر دو، زمان صفویه را درک کرده اند و درباره پوشاک مردم آن زمان شرح داده اند) توضیحاتی داده اند که مفید خواهد بود.
«شاردن» درباره کلاههای قزلباش نوشته است: این کلاهها را از کتان زمخت سفیدی تهیه می کنند که جزو اساس و زیرکار آن به شمار می رود و روی آن پارچه لطیف و گرانبهای ابریشمی و یا ابریشم زربفتی می کشند. این پارچه ها در منتهاالیه خود، دارای یک قطعه پارچه گلدار به پهنای 6 تا 7 شست است که هنگام بستن کلاه، آن را به مانند جیقه ای از لای آنها در می آورند. در زیر کتان زمخت یک عرقچین کتانی کرکدار، یا مرقع و منقش و گاهی ماهوت و پشمی هم بر سر خویش می گذارند.» همان طور که ذکر شد، پوشاک سده یازدهم همان پوشاک سده های نهم و دهم هجری بوده و اختلاف چشمگیری در میان پوشاک این سده ها نمی بینیم. 
«شاردن فرانسوی» در رابطه با کفش این دوره نوشته است: کفش ایرانیان گوناگون است... همه را از پاشنه نعل می کنند و پنجه تختش را با میخهای ریزی مجهز می نمایند و یا گلمیخهایی می زنند که تا مدتی دوام می یابد. شکل کفشهای اشخاص عالیمقام به مانند (دم پایی راحتی) بانوان است. 
تخت کفش همیشه ساده و به مانند مقوایی نازک می باشد. رویه بعضی، چرمین و برخی پارچه ای پنبه ای است و به مانند جورابهای ما اروپاییان با میله بافته می شود ولی بسیار محکمتر است و این نوع کفشها را «گیوه» می نامند. از دوره کوتاه 12 ساله افشاریه مطلب مهمی برای عرضه کردن در دست نیست به نحوی که تنها راه رسیدن به پوشاک اوایل این سده، توجه داشتن به پوشاک نادر شاه است که تعدادی نقاشی آن را به شکلهای مختلف نشان می دهند و این نقاشیها مطمئن ترین راه برای راهنمایی ما برای رسیدن به چگونه بودن سرپوش این دوره است. کلاه دوره زندیه از جنس نمد، استوانه ای و به شکل نیمگرد که با دستاری از جنس شالهای مخطلط پوشیده شده است، بوده و پای افزار این دوره بدون ساق و با نوک پنجه تیز و پاشنه دار بوده است.
و اما دوران قاجار، سرپوش این دوره عبارت است از کلاه پوستی نوک بلند که از ماهوت الوان و اغلب قرمز رنگ و شکل عمومی کلاه چنان است که بعد از پیشانی به تدریج به عقب و بالای سربلندی گرفته است، درست می شده است. سابقه و زمینه این گونه کلاه را دورتر از دوره زندیه نمی توان جست و کلاه مرد دوره زندیه را در یادآور و مقدمه ای برای این قبیل کلاه می توان دانست. تغییر کلاه پوستی نوک تیز به کلاه تخم مرغی و گرد، نتیجه تحول تدریجی در اواخر دوره قاجار است. کفش این دوره از نوع بدون ساق با پنجه نوک تیز و گاهی برگشته به بالا و پاشنه دار بوده است. سرهنگ «گاسپاردروویل» که از سیاحان معروف است و در اوایل این سده به ایران آمده بود، راجع به پای افزار این دوره در سفرنامه خود چنین نوشته است: «در شهر، کفش راحتی سبزرنگی نظیر کفشهای زنانه ی سال پیش فرانسه به پا می کنند. اما طبقات پایین که مجبورند اغلب پیاده راه بروند نیم چکمه های دراز و پنجه باریکی شبیه با پوش چینی ها به پا می کنند. مردان ایرانی، به هنگام سواری، چکمه های محکم چرم بلغار پنجه باریک (که ساقه شان تا بالای زانو می رسد)، به پا می کنند که پاشنه این چکمه ها بسیار بلند است.
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 20:35  توسط علی رستگارمقدم   | 

نظر کودکان در مورد لباس

 

لباس برای بزرگترها و حتی برای کودکان حاوی ارزشها و بیانگر مفاهیم مختلفی است.به همین جهت معمولاً بر سر لباس میان کودک و پدر و مادر مشاجره ایجاد می شود. برای نمونه اغلب پدر و مادرها لباس را وسیله ای برای زیباتر کردن ظاهر کودک می شناسند. بعضی دیگر دوست دارند که فرزند آنها همیشه آراسته و مرتب باشد، چرا که این دسته از پدر و مادرها چنین می پندارند که آراسته بودن کودک نشانگر مرتب و آراسته بودن والدین او است،برخی دیگر ممکن است لباسهای کودک را مشابه لباس خود انتخاب نمایند. هیچ یک از این مبانی ارزشی، برای کودک مهم نیستند، او فقط دوست دارد که لباسهایش راحت و مشابه دیگر همبازی هایش باشد تا در میان آنها احساس تفاوت نکند و به موازات همه اینها به مقدار کافی زیبا باشد.
● نکاتی که کودک در مورد لباس به آنها اهمیت می دهد به قرار زیر می باشد:
۱) رنـــــگ لباس:
کودک لباس را به دلیل رنگهای جذاب و شاد آن دوست دارد. او درباره تناسب رنگ لباس و این که آیا چنین رنگی به او می آید یا نه چیز زیادی نمی داند و به همین دلیل ممکن است حتی در یک زمان لباس هایی با رنگ های مختلف و ناهماهنگ را برای پوشیدن انتخاب نماید. کودکان بیشتر مایل به پوشیدن رنگ های قرمز، سبز، نارنجی، زرد، آبی و صورتی هستند.
۲) طـــرح و شکــل لباس:
دگمه های رنگی و شکل های دوخته شده و برجسته بر علاقه کودک به لباس می افزاید. کودک به این گونه چیزها بیش از مدل لباس اهمیت می دهد.
۳) جدید و نـــو بـــودن لباس:
به دلیل عقاید و نظراتی که همواره از طرف مردم در مورد لباس نو ابراز می شود، کودک علاقه مند به پوشیدن لباس نو است. به طور مثال کودک هنگام خرید یک جفت کفش نو آنها را در همان فروشگاه به پا کرده و مورد استفاده قرار می دهد. لباس باید طوری باشد که بپوشد و مورد استفاده قرار دهد. چنین لباسهایی جاذبه زیادی برای کودک دارند و در تقویت ایجاد حس استقلال در او مؤثرند.
۴) بـــافت لباس:
این مسئله برای کودک حائز اهمیت است. آنها معمولاً مواد نرم مانند ابریشم، مخمل یا خز را دوست دارند.
۵) تنـــاسب با لباس همبازی هایشان:
بچه ها معمولاً دوست دارند لباس هایشان از نظر رنگ یا مد مشابه رنگ لباس دیگر همبازی هایشان باشد چرا که نمی خواهند متفاوت از دیگران به نظر برسند.
۶) کودک دوست دارد لباس مورد علاقه خود را چندین بار پشت سر هم بپوشد. در چنین مواردی او را راحت بگذارید و به او اصرار بر پوشیدن لباس دیگری به سلیقه خودتان نکنید.
۷) عدم تـــوجه به قیمت لباس:
کودک تفاوت میان لباس ارزان قیمت و گران قیمت را درک نمی کند.بنابراین والدین نباید حتی در صورت داشتن پول کافی، در خرید لباس های گران قیمت برای فرزندان خود اصرار ورزند، به عوض آن بهتر است این پول را در موارد دیگری از قبیل هزینه های آموزشی کودک در کلاس های گوناگون و مورد علاقه اش خرج کنند تا در آینده فردی مفید برای جامعه اش گردد. منظور از عدم خرید لباس های گران قیمت، لباسهایی است که دارای هزینه های سرسام آوری هستند. لباس کودک باید به اندازه کافی شیک، زیبا، جذاب و با کیفیت مطلوب باشد

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 20:33  توسط علی رستگارمقدم   | 

توضیحاتی در مورد لباس های محلی گیلان

یک پژوهشگر گیلانی درباره اهمیت و کاربرد لباسهای

محلی گیلان می گوید:

روسری و سربند (لچک)، پیراهن یا جمه، جلیقه کت، الجاقبا،

دامن، شلیته، شلوار و چادر کمر از جمله بخشهای اصلی

 لباس محلی زنان گیلان است.

 هر تکه از لباس زن گیلانی کاربردی داشته که با تغییر شرایط

نیاز به آن از بین رفته و کم کم حذف شده است.در گیلان مردم به دلیل وجود طبیعتی

زیبا و مملو از رنگهای متنوع از رنگ مشکی کمتر استفاده می‌کردند مگر زنان مسن که

آنان نیز تنها لچک خود راکه زیر روسری بسته می‌ شد از این رنگ تیره انتخاب می‌کردند.

مردم گیلان در گذشته برای عزا نیز لباسهای کهنه و مندرس

خود را به تن می‌کردند و از پوشیدن لباس سیاه امتناع

می‌کردند.

رنگهای شاد لباس محلی زنان گیلانی به خزان بی‌هنگام نشسته و به کنج پستوها

خزیده است امروزه با گذشت زمان لباسهای محلی دیگر از رونق افتاده ‌اند و رنگهای

شادآن که امید به زندگی را در دلها زنده می‌کرد به خزان بی‌هنگام نشسته و به کنج

پستوها، صندوقها و بقچه‌ها خزیده و در پشت بامها جای گرفته اند.بدین ترتیب لباسهای

محلی زنان گیلان را می توان به :

سه بخش شرق، غرب و مرکز تقسیم بندی کرد که لباس زن شرق گیلان به لباس

“قاسم آبادی” ، زن غرب گیلان “تالشی” و از لباس مرکزی گیلان با عنوان “رسوخی”

 معروف است.لباس رسوخی بیشتر در شهر ماسوله دیده می‌شودکه یادگار زمان قاجار

است و از شهرهایی مانند زنجان به گیلان رسوخ کرده‌ است.

پارچه‌هایی که در لباس زن شرق و غرب زن گیلانی به کار می‌رفت نیز متفاوت است،

در لباس زنان غرب گیلان متن پارچه‌های لباسی دارای گلهای رنگارنگ و درشت است

 حال آنکه لباس شرق گیلان زمینه پارچه ساده و یکرنگ است و تزئینات آن مانند نوار دوزیها

از رنگهای مختلف تشکیل شده ‌است.

در یافته‌های قدیمی بدست آمده در غرب گیلان که  آنها ” دارایی” می‌گویند تنوع

 رنگ به صورت بافته‌های نامشخص است ولی در شرق گیلان از همان نوع رنگ استفاده

شده اما بافته‌ها مشخص است.

پیش سینه، زیگزاگ و ناخنک( نوارهایی که به شکل زیگزاگ دوخته می شود)

را از دیگر نشانه‌های لباس محلی گیلان است با توجه به تغییر و تحولات در نوع

 تزئینات در بازار وسایل تزئینی لباسها نیز تغییر کردهاما نشانه‌ها تغییر نکرده‌ است.هرچه به

کوهپایه‌های گیلان نزدیک‌ تر می‌شوید نوع پارچه ضخیم ترمی شود، مثلا آنهایی که در دیلمان

 زندگی می‌کنند بیشتر از پارچه مخمل استفاده می‌کنند و آنهایی که در جلگه زندگی می‌کنند

لباسهایشان از جنس ابریشم است.

در بخش مرکزی پیژامه یا شلوار، دامن، پیراهن روی دامن

و روسری که به فرم متداول در شرق و غرب نیست

در واقع همان چارقد سنتی کشور است، استفاده می شد.

لباس زنان غرب گیلان دارای زیبایی خاص و منحصر به فردی است لباس زنان تالشی در نمای

کلی و در غربی ترین منطقه تالش شامل

روسری یکدست سفید، جلیقه که گاهی با سکه های درشت تزئین می شود،

پیراهن بلند تا مچ پا و دامنی که در فارسی شلیته و در زبان محلی شلار نامیده شده که زنان

تالشی چند تا از این شلار را روی هم می پوشند.

بلندی پیراهن و شلیته مشخص کننده بخشهای مختلف غرب گیلان است

به طور مثال در غربی ترین منطقه تالش یا همان هشتپر مشخصات ذکر شده در بالا،

 در ماسال پیراهن کوتاه تا بالای زانو بوده است.در یک روستالباس افراد یک شکل بوده

و به وضوح لباس ارباب و رعیت قابل تشخیص نبوده و جنس، تعداد لباس و دفعات پوشیدن

آنان را از هم متمایز می ساخته است.لباس قاسم آبادی به دلیل تنوع رنگ و جذابیت بالا بسیار

معروف است منطقه قاسم آباد در شهرستان رودسر و در شرق گیلان دارای ویژگی فرهنگی

خاصی است،

لباس زنان قاسم آباد به دلیل تنوع رنگی زیاد و جذابیت بالابسیار معروف بوده  و عمومیت

پیدا کرده است به طوریکه نشانه هایی از این لباس در نقاط دیگر جلگه شرق گیلان دیده

می شود.

این لباس شامل یک روسری زیرین به نام (مندیل) که به جای آن از کلاه نیز استفاده شده

 و با تعداد زیادی سکه در قسمت پیشانی تزئین می شود البته این کلاه مختص قاسم آباد

نیست،جلیقه این لباس به مانند جلیقه های دیگر بوده با فرق این که با سکه تزئین شده

است. پیراهن لباس قاسم آبادی تفاوت خاصی با پیراهنهای نقاط مختلف گیلان دارد.

لباسهای دیلمان نیز بسیار زیبا دوخته می شود، ویژگی های این لباس عبارتند از استفاده

 از دوختهای ابتدایی که سطح لباس را به حالت گسترده ای با نخهای رنگی و از سوی دست

بخیه ساده می زدند،

 طرح گل و گلدان و طرح ماه و ستاره که در معماری ایران استفاده می شده از جمله

طرحهایست که به همراه طرح زیگزاگ در این لباس وجود دارد همچنین در دیلمان نوعی

 از دامن زنانه با حفظ نشانه های تاریخی آن از پارچه مخمل دوخته می شود.

لباس دیلمانی سراسر سکه دوزی شده است

“چادر شب ” جزیی از لباس زنان گیلانی است که در برخی روستاها به بویژه  روستاهای

مرکزی از پارچه چادر نمازیاستفاده و به تدریج در بخش شرق گیلان چادر شب جایگزین

می شود.چادر شب جزیی از صنایع دستی شرق گیلان است که از سوی زنان بافته

 می شود دارای تنوع زیادی است، چادر شب کمردبله را از نخهای رنگی به شکل چهارخانه

می بافند اما از چادر شب طرحداربرای مصارف دیگری مانند جهیزیه عروس استفاده

می شود.

طرحهای چادر شب دارای تنوع زیادی است، طرح بز کوهی،مرد اسب سوار، میز، قندان،

چنگال و طرح ماکو یکی از وسایل بافت چادر شب) از جملهطرحهایست که در بافت چادر

شب از آنها استفاده می شود.

در گذشته چادر شب را از نخ به دست آمده از پیله درجه سه ابریشم می بافتند اما امروزه

بافت چادر شب با نخ ابریشم تقریباً منسوخ شده است.کلاه ترک دار تالشی و کلاه نمدی و

پوستین کلاه که از پوست بره تهیه می شد انواع کلاه برای مردان گیلانی است،

برای چوپان ها نیز پوششی به نام “باشلاق” تهیه می شد که آب را از خود عبور می داد،

باشلاق، پوششی بلند است که از برش زدن پارچه ای بافته شده (پشم شال) به دست می آید.

چوپانان در روز از پوشش کوتاه تر استفاده می کنند که به “کولاگیر” معروف است

و در شب از نوع دیگری به نام ” شولا ” که هر دو به صورت نمد مالی ساخته می شود.

در شرق گیلان لباسی ویژه داماد مرسوم بوده که پیراهن آن در قسمت چپ یقه باز بوده،

 پیژامه (شلوار) آن مشکی ساده و از شال کمر قرمز طرحدار استفاده می کردند.

یک کارشناس لباس محلی گیلان در این باره گفت:

 برگزاری نمایشگاههای مختلف، اطلاع رسانی در صدا و سیما و مطبوعات، پخش فیلمهای

مستند و داستانی و کاربرد صحیح از لباسهای محلی اصیل در ترویج، فرهنگ سازی و احیای 

لباسهای محلی گیلان موثر است.

 اگر برنامه ای مدون درباره معرفی و طراحی لباسهای محلی ارائه شود مطمئناً این لباس جایگاه

واقعی خود را به دست خواهد آورد.

ایجاد موزه تخصصی  لباسهای محلی گیلان ضروری است ترویج فرهنگ استفاده از لباسهای

سنتی در کشور ایده ‌ای برای طرحهای جدید پوشاک جامعه امروز است.

استفاده از این نوع لباسها ممکن است مورد استقبال جوانان

واقع  نشودولی تلفیقی ازلباسهای سنتی ایران با شیوه های

مدرن نه تنها موجب استقبال جوانان کشور بلکه طرحی برای

ارائه به دیگر کشورهای جهان خواهد شد.

 سابقه تاریخی لباسهای محلی استان گیلان به اشیای کشف شده در

چراغعلی تپه رستم آباد (مارلیک) بازمی گردد.در تکه های یافت شده در این

اکتشاف طرحی از بانوی گیلانی وجود دارد که هنوز هم در لباس زنان گیلان به ویژه در

 کوهپایه های شرق گیلان این نشانه ها را می توان یافت، این نشانه ها شامل بلندی

لباس تا مچ پا، طرح جلوی لباس، طرح زیگزاگ در پای دامن و نحوه بستن روسری است.

همچنین در مجسمه سلاطین آن دوره طرح یقه ای که در لباس بوده هنوز در لباسهای مردم

گیلان وجود دارد اما بعد از آن نشانه هایی که بیانگر ویژگی لباس گیلان باشد  تا زمان

تسلط صفویه بر کشور وجود نداشته است.

به هرحال لباس محلی زن گیلانی به واسطه تنوع رنگ و نوع

پوشش یکی ازبهترین انواع لباسهای محلی ایران است

که باید به عنوان یکی از

نشانه‌های هویت ملی حفظ و ماندگار شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 20:29  توسط علی رستگارمقدم   | 

8 تکه لباسی که هر خانم باید داشته باشد


 

1. بلوز سفید کلاسیک

سفید هیچ وقت از مد نمی افتد. یک بلوز سفید شیک و خوب به شما کمک می کند به طورچشمگیری خوش لباس جلوه دهید. می توانید آن را با به تنهایی با یک شلوار رسمی ویا به همراه ژاکت/ جلیقه و همین طور شلوار جین بپوشید. بدین وسیله می توانید با چند ترکیب و تغییر انواع ظاهرهای متفاوت را ایجاد کنید.

 

2. شلوار جین با سایز مناسب

شلوار جین مناسب اندام خود تهیه کنید تا مطابق روز جلوه کنید.به گزارش پرشین وی شلوار جین به گونه ای است که می توانید تقریبا باهر نوع لباس بالا تنه، آن را بپوشید. بنابراین یکی از ضروریات است.

 

3. یک دست لباس مجلسی شیک

لباس مجلسی زیبا برای مهمانی ها و جشن های رسمی داشته باشید .

 

4. شلوار مشکی برازنده

همانند رنگ سفید، رنگ سیاه نیز هرگز از مد نمی افتد. بنابراین یک شلوار مشکی شیک ظاهری بسیار برازنده به شما خواهد داد و می توان آن را با هر چیزی پوشید.

 

5. دامن رسمی به رنگ تیره

یک دامن رسمی مناسب به سایز تن خود داشته باشید،به گزارش پرشین وی رنگ تیره نیز از آن جهت خوب است که می توانید آن را با انواع مختلف لباس ها بپوشید و به اکثر رنگ ها می آید.

 

6. ژاکت ، اورکت ویا پالتو زیبا

برای اینکه به استایل خود جاذبه بیشتری اضافه کنید برای خود یک ژاکت ، اورکت مناسب و امثال آن را فراهم کنید.

 

7. ژاکت کشمیری روشن

یک یا دو ژاکت کشمیر داشته باشید چرا که می توانید با اکثر لباس های خود بپوشید! به گزارش پرشین وی بهتر است به دنبال رنگ های روشن آن باشید تا بتوانید ظاهر پرجلوه تری به لباسی که در زیر آن پوشیدید بدهید.

 

8. لباس زیر سایز مناسب

بسیار مهم است که لباس زیری سایز خود را دارا باشید چرا که بسیار بر خوب جلوه دادن لباس تاثیر می گذارد. اگر تنگ و یا گشاد باشد استایل لباس را خراب کرده و هیچ لباسی را برازنده نشان نمی دهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 20:27  توسط علی رستگارمقدم   | 

راهنمای لباس پوشیدن برای دختر خانمهای چاق

تصمیم گرفته ایم نکاتی درمورد طرز لباس پوشیدن دخترهایی که اضافه وزن دارند ذکر کنیم تا با استفاده از آنها بتوانند متناسب تر به نظر برسند. این نکات توسط طراحان مد و لباس ارائه شده است که با هر بودجه و قیمتی قابل استفاده می باشد.
1 - لباسهای بی شکل گشاد انتخاب نکنید. شلوار ورزشی های گشاد برای ورزش است نه برای بیرون رفتن. این لباس ها به هیچ وجه اندامشان را زیباتر نمی کند.
2 - سبک لباسهایی که آستین های باریک، قسمت سینه، کمر و پاهای تنگ دارند یا هر چیزی که بدنی واقعاً خوش فرم می خواهد تا زیبا به نظر برسد، به درد این دخترها نمی خورد. گذشته از اینکه این لباسها ایراد و اشکال های اندامشان را چند برابر نشان می دهد، بسیار برایشان ناراحت خواهد بود و گردش خونشان را هم مشکل ساز می کند.
3 - شلوارها، شلوارک ها و دامن هایی انتخاب کنید که در پشت کمر کشی باشد اما از جلو زیپ و دکمه بخورد.
4 - شلوار جین های کشی انتخاب کنید. این شلوارها درست مثل شلوار جین های عادی اما از نظر جنسی بسیار راحت می باشند.
5 - لباسهایی انتخاب کنید که به خوبی اندازه شان باشد و در آن احساس راحتی کنند.
6 - برای جلوگیری از عرق کردن بدن برایشان از پودر و اسپری بدن استفاده کنید.
7 - از پوشیدن لباسهای خانمانه به دختربچه های چاق خودداری کنید. درست است که گاهی پیدا کردن لباس برای دخترهای درشت اندام سخت است اما به هیچ وجه به آنها لباسهایی که متعل به سنین بالاتر از اوست را نپوشانید.
8 - به قسمت سایز بزرگ همه نمایندگی ها و مارک های لباس سر بزنید. مطمئناً چیزی پیدا می کنید که خوششان بیاید.
9 - برای پوشاندن شکم و باسنشان، بلوز، تی شرت و تاپ های بلند انتخاب کنید.
10 - دخترتان اگر چاق است یا پاهای کوتاهی دارد، از پوشاندن شلوار جین و شلوارهای راسته به او خودداری کنید. این شلوارها پاهایشان را چاق تر نشان می دهند.
11 - شلوارهایی انتخاب کنید که در قسمت ران چسبان و در پایین کمی گشاد باشد.
12 - به دختربچه تان که چاق است دامن بلند پایین تر از زانو نپوشانید چون از مد افتاده است و چاق ترشان می کند.
13 - دامن هایی انتخاب کنید که تقریباً تا روی زانوهایشان باشد. از پوشاندن دامن کوتاه به آنها خودداری کنید.
14 - به آنها دامن شلواری بپوشانید که هم برایشان راحت تر است و هم جایگزین خیلی خوبی برای دامن به حساب می آید.
15 - اجازه ندهید دخترتان لباسهای سنگینی بپوشد که باعث می شود بیش از حد گرمش شود. لباسهای مخملی، پشمی و سایر پارچه های حجیم از این دسته هستند.
16 - به دخترتان یاد بدهید که چطور می تواند از لباسهای چند لایه استفاده کند. مثلاً یک سویشرت یا ژاکت با خود داشته باشد که درصورت نیاز تن کند.
17 - شلوارک های کوتاه تنگ برایشان نخرید.
18 -  از جوراب با درازای مختلف استفاده کنید. جوراب تا زانو، تا ساق یا تا مچ. باید ببینید کدام برایشان راحت تر است.
19 -  پیراهن یا دامن های کوتاه را حتماً با جوراب شلواری کلفت استفاده کنید.
20 - از پوشیدن کفش های خیلی تخت یا پاشنه بلند خودداری کنید. مسئله مد نیست، راحتی و سلامت دخترتان از همه چیز مهم تر است.
21 -  کفش هایی انتخاب کنید که کمی پاشنه داشته باشد.
22 - کفش ها، چکمه ها و صندل هایی انتخاب کنید که روی آن بر چسب قابل ارتجاع زده باشد. اگر کفشی این  برچسب را نداشت کفش را در دو دستتان بگیرید و سعی کنید به جلو و عقب خمش کنید. باید به راحتی به جلو و عقب خم شود.
23 - سعی کنید از مغازه هایی خرید کنید که مخصوص سایز بزرگ هستند تا انتخاب بیشتری پیش رویتان باشد. لباس خریدن برای دختربچه های چاق خیلی سخت است پس سعی کنید تا حد امکان لذت بخشش کنید.
باید بدانید که چاق بودن در دوران دبستان به معنای چاق بودن تا آخر عمر نیست. پس سعی کنید با اعمال روش های مناسب دخترهای گلتان را برای لاغر شدن تشویق کنید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 20:25  توسط علی رستگارمقدم   | 

نساجی ایران در دوره صفویه

طریقه بافتن یقهگرد

نساجی ایران در دوره صفویه
 

ایرانیان از دوران باستان در صنعت نساجی به در جات عالی (صاحب اسراری ) رسیده اند . گویا رمزی فرازمینی به ایشان ودیعه داده شده است . شاید داستانی مثل حکایت رمز واره کرم هفتواد ودخترک نخ ریس در شاهنامه فردوسی وکت ُ داستان پرده ای است که راز تولید ابریشم وحریر را از چشم نامحرم ونااهل پنهان می کند . وایرانیان از معدود اقوامی هستند که از دوران اسطوره سالاری به این سو لایق وشایسته این فن شناخته می شوند .

نساجی ایران در دوره صفویه

دوران درخشندگی و شکوفایی نساجی ایران بعد از رکود چند ساله حمله مغول و تیموریان با آغاز سلسله صفویه شروع وبه اوج خود رسید. دوره صفویه از سال 907 هجری (1502میلادی) آغاز می شود و به1145 هجری (1731 میلادی) پایان می یابد. شکوه وبزرگی و سازندگی دوران ساسانیان را به ایران بازگرداند.

پس از آنکه شاه عباس بزرگ قدرت را دردست گرفت هندیان از او کارشناس واستادان رشته نساجی را برای ارتقاء صنعت نساجی در هند طلب نمودند وشاه متخصصان زری بافی, ترمه بافی, مخمل بافی را که غیاث الدین یزدی وپسرانش بودند به آن کشور گسیل داشت.

با فرستادن کارشناسان ایرانی به هند صنعت نساجی در هند بالا گرفت ورقیب سرسختی برای امر پارچه بافی ایران شدند زیرا در کوههای هیمالیا بزهایی زندگی می کردند که پشم بلند و نرم ولطیف داشتند وبا استفاده از این الیاف توانستند  پارچه های ظریف و زیبایی ارائه نمایند که بازار را در دست گرفتند.

با پیدایش رقیب سرسخت پیشه وران وصنعتگران نساجی شکایت خود را به شاه ارائه نمودند. شاه عباس با خرید ابریشم از چین وترمیم وراه اندازی جاده ابریشم وایجاد طرح های جدید وتشکیل 28 بیست وهشت هزار کار گاه بافندگی در ایران درشهرهای اصفهان, کاشان, شوشتر و یزد با سرمایه خود صنعت نساجی را نجات داد ودر کلیه دروازه های خروجی و ورودی اکیدا ممنوع کرد که هیچگونه ارزی از ایران خارج نشود ودر مقابل جنس ارائه شده پارچه های ایران را خریداری وصادر نمایند. این عمل باعث شد که شکوفائی صنعت تامین واجراء شود. اما دوره پرشکوه صفویه نه تنها تمام واپس ماندگیها را جبران کرد بلکه براثر حمایت بی دریغ شاهان صفوی از هنرمندان وصنعتگران آنچنان توفیقی در زمینه پارچه بافی به دست آمد که به راحتی می توان پذیرفت که هنرمندان این دوره در صنعت پارچه بافی اعجاز می کردند. پارچه هایی که در دوره صفوی و بخصوص در در زمان شاه عباس کبیر بافته شده است در تمام تاریخ هنر نساجی جهان نظیر ندارد.

پارچه های تاریخ دار در این دوره به خوبی نشان می دهد که دراین هنگام طرق جدید واصول فنی کاملا مستقر و پابرجا شده بودند واز روی نقاشی های مینیاتور آن عصر و همچنین از پارچه های فراوانی که از دوران صفویه برجای مانده است. می توان دریافت که نقشه های بدیع وظریف اسلیمی تحول وپیشرفت شگفت انگیزی یافته و یا گل وبته ونقش حیوانات که با هنر نمایی ولطافت خارق العاده ای تجسم یافته توام است که با رنگ های جالب ودرخشان در پارچه بافته می شد.

تقریبا همه سیاحان ومورخین کهدر دوره صفویه که به ایران سفر کرده اند در یک اظهار نظر متفق القولند که در دوره صفویه درخشانترین دوره صنعت پارچه بافی از آغاز تاریخ ایران تا آن عصر بوده است. در این دوره شاه وامراء ودرباریان و بزرکان قوم همه و همه از بافند گان عصر خود حمایت می کردند و خود نیز در لباسهایی که از دیبا وابریشم وسایر پارچه هایی که به رشته هائی که برشته های طلا وابریشم مزین بود می زیستند. به همین جهت کارگاه های پارچه بافی مقادیر زیادی از آن پارچه ها تهیه می کردند وعلاوه بر مصرف داخلی مقدار عمده ای از ان را بازرگانان ایرانی به بازارهای اروپا ومخصوصا روسیه حمل می کردند که در آنجاها با اقبال عمومی روبرو می شد. پارچه بافان به سبب اقبال و استقبال فراوان مردم و حمایت بی دریغ پادشاهان وحکومت ها کوشیدند تا در بافت انواع واقسام پارچه ها از قبیل دیبا, پارچه های کتانی, اطلس, مخمل, زری وسایر پارچه های زیبا وظریف مهارت بیشتری به دست آورند. درطراحی و نقشه پارچه نیز صنعتگران و هنرمندان این دوره به درجه ای رسیده بودند که تا آن هنگام سابقه نداشته است.

تزئینات این پارچه ها عموما از موضوعات داستانهای شاهنامه و منظومه های شعرای معروف ایران ویا مناظری که شاهزادگان واشراف را در شکارگاهها وبزم های شاعرانه نشان می داد انتخاب می شد. بنابر قولی صادرات سالانه ابریشم پارچه های ابریشمی در این دوره 22000 مدل بود.

به طوریکه چند تن از محققین بنام از جمله پروفسور پوپ بررسی کرده اند بهترین مراکز نساجی در دوره صفویه تبریز, هرات, یزد, اصفهان, کاشان, رشت, مشهد, قم, سلطانیه, اردستان وشیروان بود. اما یزد و کاشان واصفهان شهرت بیشتری داشتند ونیز یزد در بافتن به تصاویر انسان مزین می شد, شهره بود.

از نساجان معروف این دوره که اسامی آنان بعنوان هنرمندان بزرگ دوره صفویه باقی مانده است عبارتنداز: غیاث, عبدالله بن غیاث, حسین بن غیاث, یحی بن غیاث, معزالدین غیاث, آبان محمد, محمد خان کاشانی, علی خان کاشانی, اسماعیل کاشی, معین, آقا محمود اصفهانی, مغیث اصفهانی زیور (که مرد یا زن بودن این آخری بدرستی معلوم نیست.)

ویلسن در کتاب تاریخ صنایع ایران عصر صفوی درآن شرحی درباره بافته های ابریشمی آن دوره دارد که بسیار جالب است. وی می نویسد: یکی دیگر از شعبات صنعتی که در ایران در عصر صفوی درآن سرمشق و مورد تحسین دنیا واقع گردید بافتن پارچه های ابریشمی است. همانطور که در قالی ها ومینیاتورهای این دوره مشاهده می شود پارچه های این عصر نیز برای رنگ آمیزی وطرح مشهور می باشند. بسیاری از طرح های پارچه های گران قیمت عصر صفوی شباهت زیادی به هنر مینیاتور دارد. مشهورترین وبی بدیل ترین پارچه های این عصر زری ومخمل بافی هایی است که با ابریشم به طور برجسته روی آنها تزئین شده است. این نوع پارچه ها نمونه ای است از صبر و حوصله و استادی بافندگان آن, زیرا که بافتن این طرحهای پیچیده به رنگهای گوناگون محتاج به تفسیر و تبدیل بی انتهای دوک وشانه است.

طرح ونقشه پارچه های مورد بحث از روی زندگی آن عصر و هم چنین ازمضامین لطیف ادبی اقتباس می شد. ازمتداولترین نقش های تصویر لیلی ومجنون ونقشه گل وبرگ و پرندگان وحیوانات بود. تهیه این قسم پارچه ها درزمان شاه عباس که بیش از دیگر پادشاهان صفوی به صنعت واز جمله پارچه بافی عتاقه داشت توسعه فراوانی پیدا کرد وغیر از کارگاههای یزد وکرمان و کاشان که مدتها به نام پارچه های ابریشمی در سراسر جهان معروف بودند. شاه عباس در اصفهان نیز کارگاههای بافندگی دایر گرد که انحصارا پارچه های دربار را تهیه می نمودند.

شاید مهمترین امتیاز دوره صفویه نسبت به دوره های دیگر از نظر بافندگی نزدیکی فراوان هنر نقاشی با صنعت بافندگی بود واز تطابق پارچه ها ونقاشیب های آن دوره به خوبی می توان فهمید که طراحان پارچه های عالی همان نقاشان معروف بودند که حتی همان رنگهای کدر وملایم که در نقاشیهای صفوی مرسوم بود. برای اولین بار در پارچه بافی تجلی کرد.

یکی دیگر از امتیازات مهم پارچه های صفوی بکار گرفتن رشته طلا در پارچه می باشد که اصطلاحا زری دوزی وزری بافی نامیده شده است. اگر چه این شیوه در دوره های پیش از صفویه نیز معمول بود ولی توسعه آندر زمان صفویه به پایه ای رسید که بسیاری از محققین آنرا ویژه همین دوره دانسته اند.

(تئوفیل) کشیش معروفی که تحقیقات جالبی در زمینه پارچه بافی بعمل آورده در این باره می نویسد. "در قدیم نساجان ایرانی نمی توانستند مفتول های ضخیم طلا را برای زینت در پارچه های نازک به کار می برند بلکه فقط از این شیوه در قالیباقی استفاده می کردند و اگر مورخین بیشتر از دوره صفویه از منسوجات طلائی یا زرباف چیزی نوشته اند به احتمال قوی مقصودشان فرش بوده است که مفتول طلا در آنها به کار می رفت اما در دوره صفویه این رشته مهم هنری وصنعتی آنقدر پیشرفت کرد که حتی لطیف ترین ونازک ترین پارجه ها نیز توانستند با مفتول های نازک طلا زینت یابند. نساجان این عصر طلا ونقره را با زحمت زیاد ابتدا بصورت یک میله در می آوردند وسپس از سوراخ های گوناگون که کم کم تنگ تر می شد عبور می دادند تا بسیار باریک می شد وآن گاه آنرا به دور نخ می پیچیدند وبرای تزئین منسوجات زری به کار می بردند."

همین محقق که همزمان با اواخر دوره صفویه می زیسته, در جای دیگر کتاب می نویسد: "در پارچه هائی که در تزئین آن طلا به کار می رفته وبسیار گران بها هستند و اکنون (اواخر صفویه) یک گز آنها به مبلغ پنجاه تومان به فروش می رسد. خلاصه اینکه در تمام دنیا نفیس تر و گرانبهاتر از این پارچه زربافت ایرانی پیدا نمی شود."

در خصوص پوشاک دوره صفویه شاید به توضیح فراوانی نیاز نباشد. زیرا نزدیکی دوره یاد شده با عصر ما و وجود نقاشیها – کاشیکاریها- کتابها وبه خصوص وجود لباسهای زنانه ومردانه فراوان آن دوره در موزه های جهان وحتی منازل بسیاری از علاقمندان به جمع آوری لباسهای قدیمی یافت می شود که اغلب مردم وبخصوص آنهائی که به چگونگی تحولات پوشاک در ایران علاقه دارند از کم وکیف لباسهای زمان صفویه اطلاع وسیعی داشته باشند معهذا لازم است که چند نکته مهم درباره این دوره ذکر شود.

اول اینکه علاقه فراوان پادشاهان صفویه به صوفی گری موجب آن گردید که مجموعا پوشاک این دوره تحت تاثیر شدید لباسهای اسلامی و درویشی قرار بگیرد واین مورد بخصوص در مورد قبای بلند وکلاه بسیار دیده می شود.

مسئله دوم عشق مفرط مردم این دوره بخصوص بانوان به زینت آلات وتزئینات می باشد. یکی دیگر از جهانگردان فرانسوی که در همین عصر به همراه یک میسیون رسمی به ایران سفر کرده است در این باره می نویسد: "ایرانیان به حدی عاشق تزئینات هستند که گاهی برروی لباسهای خود که پارچه آنها قبلا گلدوزی شده به سلیقه خود تزئینات اضافی می کنند که منظره لباس از فرط تزئین بد نما می شود. ودر شالهای کشمیر نیز زیادی نقش, زمینه را از جلوه انداخته وبه جای زیبائی نقصی درآن پدید می آورد. "

صنعت قلابدوزی نیز در این عصر رواج فراوانی داشت وپارچه های قلابدوزی شده برای پوشاک به فراوانی مورد استفاده قرار می گرفت هر چند که ابتدا این پارچه را برای تزئین دیوارها در جشن ها واعیاد به وجود آورده بودند.

در پارچه لباس زنان در این عصر در"سفرنامه از خراسان تا بختیاری" آمده است که : "زنان در خانه دو یا سه زیر جامه کوتاه می پوشند که به تقلید از رقاصه های اروپایی در ایران مد شده بود ونیم تنه ای نیز می پوشیدند که آنرا "یل" نامگذاری کرده اند."

این نیم تنه غالبا زر دوزی شده بود وآستین درازی داشت. خانمها در مواقع پذیرایی از مهمان پارچه ای به کمر می بستند که دنباله تا روی زمین کشیده می شود و چادر نماز نام دارد وظاهرا نوعی لباس مذهبی است.

پیراهن زنان پارچه گاز یا ململ سفیدی است که زردوزی شده وسینه وپستان ها بصورت برجستگی نمایان می سازد دارای آستین های بلند است که در مچ یا تکمه باز وبسته می شود. بعضی از بانوان پارچه گاز سفید آهار زده ای بر سر دارند که بی شباهت با شلق کشیشان مسیحی نیست و به آن "چارقد" می گویند. این پارچه سروگوشها واطراف صورت را می پوشانیدندو کنارهای آن در زیر چانه به وسیله سنجاق بهم اتصال می یابد وخود قرص صورت که شعرا آنرا تشبیه به ماه شب چارده کرده اند بیرون می ماند.

در مورد لباس مردان دوره صفویه آنچه بر گفته های پیش می توان افزود این است که عمامه در بیشتر موارد جای کلاه را گرفت و بر سر نهادن غمامه در این دوره تنها خاص مردان روحانی نبود. بلکه بیشتر مردم - یعنی کسانی که کلاه بر سر می گذاشتند .

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 20:24  توسط علی رستگارمقدم   | 

اطلاعات در مورد لباس و رشته طراحی لباس

گلدوزی
نقش زدن بر پارچه و لباس از ديرباز در ايران مرسوم بود. در تابوت سنگي اسكندر كه در موزه‌ي استامبول نگهداري مي‌شود، ايرانيان شلوارهايي با پارچه‌هاي زيبا پوشيده‌اند كه طرح دار و گاهي نقش‌هايي از گل‌ها دارند. گل‌دوزي در دوره‌ي صفويه به شكوفايي رسيد به نحوي كه هنرمندان روم شرقي (امپراتوري بيزانس) طرح‌هاي ايراني را بر لباس‌هاي فاخر نقش مي‌زدند. حتي ريشه‌ي عنصرهاي اصلي گلدوزي امروزي نيز به ايران بازمي‌گردد كه از راه كشورهاي ساحل درياي مديترانه به ايتاليا و اسپانيا رفته و بعدها در سرزمين‌هاي ديگر مورد توجه قرار گرفته است ]ابريشم ايراني[/ بافتن پارچه از ايران آغاز شده و تا دروه‌ي صفوي از مهم‌ترين فرآورده‌هاي صادراتي ايرانيان بوده است. با آن كه بافت ابريشم به چيني‌ها

بازمي‌گردد، ابريشم ايراني در دوره‌ي ساسانيان به چنان كيفيت و ظرافتي رسيده بود كه چيني‌ها نيز از ايران پارچه‌ي ابريشمي وارد
مي‌كردند. برخي از پارچه‌هاي ايراني كه ويژه‌ي اسقف‌ها تهيه شده، هنوز در گنجينه‌هاي كليساهاي اروپا نگهداري مي‌شود

ردپاي شكوه صنعت پارچه‌بافي را در واژه‌هاي ايراني كه به زبان‌هاي مختلف راه‌يافته است، مي‌توان پيدا كرد

در زبان عربي: ديباج (از واژه‌ي ديباگ به مفهوم زري ابريشمي) و استبرق (از واژه‌ي ستبرگ به مفهوم نوعي پارچه‌ي ابريشمي)
در زبان انگليسي: Tafta (از واژه‌ي تافته به مفهوم نوعي پارچه‌ي ابريشمي
) Chintz (از واژه‌ي چيت به مفهوم نوعي پارچه)
در زبان روسي

: Izarbaf (
از واژه‌ي هزارباف به مفهوم پارچه‌ي زري گلابتون) و

Partcha (از واژه‌ي پارچه)
لباس ورزش
ايرانيان نخستين مردماني هستند كه از لباس ورزشي استفاده مي‌كردند. چوگان ورزش باستاني و مورد علاقه‌ي ايرانيان بود. چوگان
بازان نوعي پيراهن نيم‌آستين و شلوار تنگي مي‌پوشيدند تا هنگاه بازي راحت‌تر باشند. جنس پيراهن چوگان بازي را نيز نوعي انتخاب
كرده بودند تا كم‌تر عرق كنند. انگليسي‌ها در سال‌هاي استعمار هندوستان در آن سرزمين با چوگان و لباس نيم آستين آشنا شدند و
آن را به خود به اروپا بردند كه بعدها به آمريكا نيز راه يافت و به تي‌شرت‌هاي امروزي منجر شد
لباس شوالیه ها
در دوره‌ي اشكانيان و ساسانيان مردان جنگي خود و اسبانشان را زره پوش مي‌كردند. در تاق بستان، در كرمانشاه، سربازي زره‌پوش سوار بر اسب زره‌پوش بر پهنه‌ي سنگ كنده‌كاري شده است كه با ديدن آن به ياد شواليه‌هاي اروپايي مي‌افتيم
در واقع، شواليه‌هاي اشكاني سرمشق شواليه‌هاي اروپايي قرار گرفتند


.
]نوآوری های ديگر[/ دستكش: گزنفون، تاريخ‌نگار يوناني با ايرانياني روبه‌رو شده بود كه دسته
گلدوزی
نقش زدن بر پارچه و لباس از ديرباز در ايران مرسوم بود. در تابوت سنگي اسكندر كه در موزه‌ي استامبول نگهداري مي‌شود، ايرانيان شلوارهايي با پارچه‌هاي زيبا پوشيده‌اند كه طرح دار و گاهي نقش‌هايي از گل‌ها دارند. گل‌دوزي در دوره‌ي صفويه به شكوفايي رسيد به نحوي كه هنرمندان روم شرقي (امپراتوري بيزانس) طرح‌هاي ايراني را بر لباس‌هاي فاخر نقش مي‌زدند. حتي ريشه‌ي عنصرهاي اصلي گلدوزي امروزي نيز به ايران بازمي‌گردد كه از راه كشورهاي ساحل درياي مديترانه به ايتاليا و اسپانيا رفته و بعدها در سرزمين‌هاي ديگر مورد توجه قرار گرفته است ]ابريشم ايراني[/ بافتن پارچه از ايران آغاز شده و تا دروه‌ي صفوي از مهم‌ترين فرآورده‌هاي صادراتي ايرانيان بوده است. با آن كه بافت ابريشم به چيني‌ها

بازمي‌گردد، ابريشم ايراني در دوره‌ي ساسانيان به چنان كيفيت و ظرافتي رسيده بود كه چيني‌ها نيز از ايران پارچه‌ي ابريشمي وارد
مي‌كردند. برخي از پارچه‌هاي ايراني كه ويژه‌ي اسقف‌ها تهيه شده، هنوز در گنجينه‌هاي كليساهاي اروپا نگهداري مي‌شود

ردپاي شكوه صنعت پارچه‌بافي را در واژه‌هاي ايراني كه به زبان‌هاي مختلف راه‌يافته است، مي‌توان پيدا كرد

در زبان عربي: ديباج (از واژه‌ي ديباگ به مفهوم زري ابريشمي) و استبرق (از واژه‌ي ستبرگ به مفهوم نوعي پارچه‌ي ابريشمي)
در زبان انگليسي: Tafta (از واژه‌ي تافته به مفهوم نوعي پارچه‌ي ابريشمي
) Chintz (از واژه‌ي چيت به مفهوم نوعي پارچه)
در زبان روسي

: Izarbaf (
از واژه‌ي هزارباف به مفهوم پارچه‌ي زري گلابتون) و

Partcha (از واژه‌ي پارچه)
لباس ورزش
ايرانيان نخستين مردماني هستند كه از لباس ورزشي استفاده مي‌كردند. چوگان ورزش باستاني و مورد علاقه‌ي ايرانيان بود. چوگان
بازان نوعي پيراهن نيم‌آستين و شلوار تنگي مي‌پوشيدند تا هنگاه بازي راحت‌تر باشند. جنس پيراهن چوگان بازي را نيز نوعي انتخاب
كرده بودند تا كم‌تر عرق كنند. انگليسي‌ها در سال‌هاي استعمار هندوستان در آن سرزمين با چوگان و لباس نيم آستين آشنا شدند و
آن را به خود به اروپا بردند كه بعدها به آمريكا نيز راه يافت و به تي‌شرت‌هاي امروزي منجر شد
لباس شوالیه ها
در دوره‌ي اشكانيان و ساسانيان مردان جنگي خود و اسبانشان را زره پوش مي‌كردند. در تاق بستان، در كرمانشاه، سربازي زره‌پوش سوار بر اسب زره‌پوش بر پهنه‌ي سنگ كنده‌كاري شده است كه با ديدن آن به ياد شواليه‌هاي اروپايي مي‌افتيم
در واقع، شواليه‌هاي اشكاني سرمشق شواليه‌هاي اروپايي قرار گرفتند


.
]نوآوری های ديگر[/ دستكش: گزنفون، تاريخ‌نگار يوناني با ايرانياني روبه‌رو شده بود كه دستهايشان را در پوست‌هاي ضخيم و قاب‌هايي نگه مي‌داشتند. نمونه‌هايي از دستكش‌هاي زينتي در موزه‌ي ايران باستان نگهداري مي‌شود

انوع كلاه: ايرانيان از ديرباز كلاه‌هاي گوناگوني مي‌پوشيدند كه نشان‌دهنده‌ي موقعيت اجتماعي آنان بود

كلاه پاپ‌ها و حتي تاج برخي از پادشاهان قديم اروپا، برگرفته از كلاه و تاج‌ پادشاهان ايران است
چكمه : پوشيدن چكمه‌هاي چرمي از زمان هخامنشيان مرسوم بود و حتي ژوستي‌نين، امپراتور روم شرقي، چكمه‌هاي ايراني مي‌پوشيد
شال: هنوز هم در زبان انگليسي به همين نام خوانده مي‌شود
(shawl)
و نوع مردانه و زنانه‌ي آن هر دو نوآوري ايراني هستند

ايشان را در پوست‌هاي ضخيم و قاب‌هايي نگه مي‌داشتند. نمونه‌هايي از دستكش‌هاي زينتي در موزه‌ي ايران باستان نگهداري مي‌شود

انوع كلاه: ايرانيان از ديرباز كلاه‌هاي گوناگوني مي‌پوشيدند كه نشان‌دهنده‌ي موقعيت اجتماعي آنان بود

كلاه پاپ‌ها و حتي تاج برخي از پادشاهان قديم اروپا، برگرفته از كلاه و تاج‌ پادشاهان ايران است
چكمه : پوشيدن چكمه‌هاي چرمي از زمان هخامنشيان مرسوم بود و حتي ژوستي‌نين، امپراتور روم شرقي، چكمه‌هاي ايراني مي‌پوشيد
شال: هنوز هم در زبان انگليسي به همين نام خوانده مي‌شود
(shawl)
و نوع مردانه و زنانه‌ي آن هر دو نوآوري ايراني هستند

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 20:22  توسط علی رستگارمقدم   | 

سلسله صفویه (اولین حکومت مرکزی پس از اسلام)

درباره معماری ایرانی و به ویژه معماری ایرانی دوره صفویه، آن گونه که در محافل علمی موسوم است و آن گونه که اروپاییان دانش و بینش ایرانیان را به خواندن نوشتارهای خودشان در زمینه معماری تشویق می‌کنند، هیچ سخن پرقدرتی شنیده نشده است.آنچه در تدوین فضای معماری ایرانی، شکل دادن و مجهز کردن محور اصلی آمد و شد‌ها و توقف‌هاست، در دوران صفویه بار بصری بیشتری دارد. در این دوره شهرسازی ایران به استقبال قرینه‌سازی می‌رود. کاربرد این شگرد در پیشینه‌های معماری ایرانی نزدیکی‌های زیادی دارد که با اندازه‌هایی که در بلندا افزایش داده می‌شوند، معماری‌های دارای کاربرد اجتماعی دوران صفویه را همانند وسیله ارتباط جمعی _ از راه بصری را متمایز می‌کند. آنچه در تدوین فضای معماری ایرانی در نقش نمادین دادن به بناها دارای کاربری همگانی خلاصه می‌شود، به دست معمارانی که از توان چشمگیر صفویان در آبادانی و تولید فضای ساخته شده بهره می‌بردند رشد زیادی کرد.

نقش‌های برخوردار از فروتنی و دارای بار معنوی و نمادین، پیش از صفویه تنها در نقاطی خاص از بناها به چشم می‌آمدند. در دوران شکوفایی صفویان، دارای وظیفه‌ای تازه شدند تا آن جا تعمیم پیدا کردند و با شالوده کالبد بناها به گونه‌ای ترکیب شدند. در بسیاری از بناهایی که به ویژه در اوج توانمندی صفویان ساخته شده‌اند، اهمیت پوشش‌های تزیینی تا‌ آن اندازه فزونی پیدا می‌کند که برای فهم شالوده معمارانه فضا باید از آنها عبور کرد تا فراتر از پوشش‌های تزئینی به شالوده ساختمان پرداخت.آنچه در تدوین فضای معماری ایرانی در زنده بودن و نقش‌ساز بودن معماری در پهنه شهر خلاصه می‌شود و نزدیک با تعلق بنا به محیط اجتماعی شهر است، در دوران صفویه به گونه‌ای کم و بیش جدا از بافت کالبدی شهر روی به تقویت بناها در محور بلندا می‌کنند. تا بتوانند بیشترین راه تماس با گستره مکانی خود را هموار کنند. گسترش در ارتفاع بناهای همگانی دوران صفویه، تلاشی برای تایید و تاکید تعلق فرآورده‌های معمارانه به شهروندان است. برقراری ارتباط بصری، نخستین گام برای برقرار کردن ارتباط ذهنی شخصی مردمان با بناها به شمار می‌آید زمینه‌های مساعدی برای معماری ایرانی وجود دارد تا به معماران اجازه دهند که خصیصه‌های معماری را به شکلی نو و پی‌جوی مفاهیمی درخور زمانی که زندگی می‌کنند، جلوه دهند.

درباره معماری ایرانی و به ویژه معماری ایرانی دوره صفویه، آن گونه که در محافل علمی موسوم است و آن گونه که اروپاییان دانش و بینش ایرانیان را به خواندن نوشتارهای خودشان در زمینه معماری تشویق می‌کنند، هیچ سخن پرقدری شنیده نشده است. گفت و شنود درباره پدیدار شدن برخی شکل‌های ویژه در معماری ایرانی دوران صفویه مستلزم شناخت تاریخ کشور و تلاش‌های صفویان ده‌ها سال پیش از به حکومت رسیدن است. به همان اندازه شناخت دگرگونی‌هایی که در پایتخت کشور درباره معماری و شهرسازی شکل گرفته‌اند را، در چارچوب مدنی ایران زمین و به اتکا شناخت ادب و فرهنگ ایران، باید بررسی کرد. بر این پایه است که تلاش‌های معماران ایرانی حمایت شده و تشویق می‌شوند تا از سوی حرکت ملی‌ای که صفویان آغازگر آن بوده‌اند منزلت خود را در زمینه معماری و شهرسازی بازشناسند.این‌ شیوه‌ از اوایل‌ قرن‌ 11ق‌/17م‌ شروع‌ شد و در دوره شاه‌ عباس‌ صفوی‌ (سال 996- 1038ق‌/1588-1629م‌) به‌ مرحله كمال‌ خود رسید و پس‌ از آن‌ به‌ تدریج‌ سیر زوال‌ را طى‌ كرد شیوه اصفهانى‌ با بهره‌گیری‌ از پشتوانه‌های‌ تاریخى‌ سازه‌ای‌ و آمودی‌ِ (تزیینى‌) شیوه‌های‌ پیشین‌ به‌ مختصات‌ و ممیزات‌ خاص‌ خود رسید.

اینگونه‌ بهره‌گیری‌، از ویژگیهای‌ فن‌ و هنر معماری‌ ایرانى‌ است‌ و همواره‌ سبب‌ تداوم‌ سنتى‌ آن‌ شده‌ است‌« کلود انه » در سفر نامه اش اشاره به این تداوم در هنر ایران دارد که آن را از سایر کشور ها متماییز می سازد. برخى‌ از پژوهشگران‌ تجارب‌ معماران‌ آذربایجانى‌ و دست‌ آوردهای‌ شیوه آذری‌ را مقدمه پیدایش‌ شیوه اصفهانى‌ مى‌دانند كه‌ پس‌ از گذر از مناطقى‌ چون‌ یزد، كاشان‌، قزوین‌ وری‌ در اصفهان‌ كامل‌ شده‌ است‌. آنان‌ بناهایى‌ چون‌ مسجدشاه‌ ولى‌ تفت‌، كاروانسرای‌ مجاور مسجد میدان‌ كاشان‌، مسجد كبود تبریز، و كاخها و باغهای‌ احداث‌ شده‌ در نخستین‌ سالهای‌ حكومت‌ صفوی‌ در قزوین‌ را متأثر از شیوه آذری‌، و آغاز پیدایش‌ شیوه اصفهانى‌ مى‌شمارند.شیوه اصفهانى‌ تا پایان‌ دوره صفوی‌ بى‌ كم‌ و كاست‌ در اصفهان‌ متجلى‌ است‌. در دوره زندیه‌ نیز این‌ شیوه‌ دستمایه معماران‌ بود و با تغییراتى‌ نه‌چندان‌ كلى‌ اجرا مى‌شد. پیرنیا ادامه آن‌ را تا اواخر دوره محمدشاه‌ قاجار مى‌داند و اضافه‌ مى‌كند كه‌ پس‌ از آن‌ تا پایان‌ عصر قاجاریه‌ شیوه انحطاط پذیرفته اصفهانى‌ كم‌ و بیش‌ رواج‌ داشته‌ است‌ و علت این انحطاط را تاثیر معماری غرب و روسیه بر معماری ایران میداند . پوپ‌ ادامه این‌ شیوه‌ را تا پایان‌ دوره صفوی‌ مى‌داند و مى‌افزاید كه‌ ساختمانهای‌ بزرگ‌ معدودی‌ كه‌ در دوره قاجاریه‌ ساخته‌ شده‌، فاقد هرنوع‌ امتیازی‌ است‌ .

شیوه اصفهانى‌ را با جلوه‌های‌ خاص‌ آن‌ در بارورترین‌ مقطع‌ دوران‌ صفوی‌ (عصر شاه‌ عباس‌ اول‌) مى‌توان‌ با این‌ عناصر بازشناخت‌:


1. شهرسازی‌،
2. ساخت‌ و سازه‌،
3. آمودها (تزیینات‌ یا الحاقات‌ غیرسازه‌ای‌)


شهرسازی‌:

در اصفهان‌ دوره صفوی‌ براساس‌ سنت‌ دیرینه شهرسازی‌ ایران‌ و با بهره‌گیری‌ از تجارب‌ كشورهای‌ اروپایى‌، مجموعه‌ای‌ از كاخها، كوشكها، بازارها، مسجدهای‌ بزرگ‌، مدرسه‌ها، كاروانسراها و باراندازها در پیرامون‌ میدان‌ وسیع‌ مركزی‌ (میدان‌ چوگان‌) و در كنار خیابان‌ چهار باغ‌، و نیز پلهایى‌ استوار بر زاینده‌ رود طبق‌ طرح‌ و نقشه سنجیده‌ای‌ ایجاد شد. این‌ نوسازی‌ و نوآوری‌ گسترده‌ در دوره‌ای‌ كوتاه‌ در سایه امنیت‌ اجتماعى‌ و قدرت‌ دولت‌ متمركز و امكانات‌ وسیع‌ مالى‌ خزانه ملى‌ و آمادگى‌ فنى‌ - هنری‌ استادكاران‌ برجسته ایرانى‌ امكان‌پذیر بود. پوپ‌ تصریح‌ مى‌كند كه‌ در این‌ دوره‌ نقشه‌كشى‌ و طراحى‌ حائز اهمیت‌ بوده‌.

« پوپ » تصریح می کند که در این دوران ‌ نقشه‌ و طرح‌ با رعایت‌ تركیب‌ و تناسب‌ خلق‌ مى‌شده‌ است‌ .

« ارنست كونل » اصفهان‌ را به‌ عنوان‌ پایتختى‌ مدرن‌ مى‌شناسد و مى‌افزاید كه‌ این‌ شهر باید از نظر شهرسازی‌ و آزمایش‌ آگاهانه‌ای‌ كه‌ در این‌ زمینه‌ صورت‌ گرفته‌ است‌، موردتوجه‌ خاص‌ قرار گیرد .

« انگلبرت كمپفر » در توصیف‌ اصفهان‌ عصرشاه‌ سلطان‌ حسین‌ آن‌ را از نظر وسعت بزرگ‌ترین‌ شهر آسیا در این‌ سوی‌ رود گنگ‌ مى‌شمارد و خیابانهای‌ پهن‌ و مستقیم‌ و درختكاریها و جویهای‌ آب‌ روان‌ آن‌را مى‌ستاید .

« پیترو دلاواله » ایتالیایى‌ میدان‌ نقش‌ جهان‌ و بناهای‌ اطراف‌ آن‌ را با مشهورترین‌ میدان‌ شهر رم‌ - ( ناوونا )- مقایسه‌ مى‌كند و به‌ دلیلهای‌ گوناگون‌ آن‌را برتر مى‌یابد.
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 20:20  توسط علی رستگارمقدم   | 

تصاویر لباس مردانه

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 20:18  توسط علی رستگارمقدم   |